جمعه 2 شهریور ماه سال 1386
نوشته شده توسط الهه در ساعت 12:00 PM

غروب که برگشتیم خواهر دوستم عاشق دوست دیگرم بود و خواهر من عاشق هیچ کدام نبود و دوستم عاشق خواهرم بود و دوست دیگرم عاشق خواهر دیگرم بود و خواهر او پهلوی من نشسته بود دیگر سوگند یاد کرده بود که عاشق نشود،اما می نمایاند که دلش می خواهد دوست دیگرم عاشقش شود او که پهلوی من نشسته بود و اکنون در برگشتن باز پهلوی من بود،خاموش بود،همچنان خاموش بود و تنها کسی بود که نگفته بود و ندانسته بودند عاشق کیست و من اکنون عاشق او شده بودم و هیچ یک از ما بیش از سیزده سال نداشت0

سه شنبه 30 مرداد ماه سال 1386
درور بر شما!
نوشته شده توسط الهه در ساعت 4:21 PM
زندگی را راهی است و ان راه خوب زیستن است